صبحي الصالح ( مترجم : محمد مجتهد شبسترى )
61
مباحث في علوم القرآن ( پژوهشهائى درباره قرآن و وحى ) ( فارسى )
انا النبى لا اكذب ، انا ابن عبد المطلب . يعنى من پيامبرم و دروغ نمىگويم ، من پسر عبد المطلب هستم 40 . در جنگ « ذات الرقاع » نمونه ديگرى رخ مىدهد ، پيامبر زير درختى مىآرامد و شمشيرش را از آن آويزان مىكند ، مردى از مشركان سر مىرسد و همان شمشير را مىگيرد و از غلاف بيرون مىكشد و به وى مىگويد : از من نمىترسى ؟ پيامبر مىگويد : نه ! آن مرد مىگويد : چه چيز مىتواند ترا از من حفظ كند ؟ وى جواب مىدهد : « خدا مرا از تو حفظ مىكند ، شمشير را بر زمين بگذار ! » آن مرد چنان ارادهاش را از دست مىدهد كه شمشير را زمين مىگذارد 41 . و در بعضى از روايات اضافه شده كه اين مرد فورا اظهار اسلام مىكند . پر واضح است كه خبر دادن از غيب را يا كسى ادعا مىكند كه جزاف گوئى مىكند و خود نيز بيهودگى آن را مىداند و يا كسى كه به گفتهاش ايمان دارد و به يقين متكى است . مردم رسول خدا را با صفات جزاف گويان و دروغ پردازان نشناخته بودند و بنابر اين ترديدى در اين نمىماند كه وى از روى يقين و صدق اين خبرها را مىداده است . عدهء ديگرى از اعراب زمان پيامبر اكرم فرض ديگرى را دربارهء وى به ميان آوردند و آن اينكه گفتند : يك بشر قرآن را ياد محمد مىدهد . اينان كه سرچشمهء وحى را در خارج از ذات محمد جستجو مىكردند جرأت نكردند بگويند اين بشر يكى از همان مردم بىسواد قريش است چون بالفطره درك مىكردند كه آدم بىسواد و جاهل چيزى نمىداند كه به مردم تعليم دهد . آنها در جستجوى معلم محمد كه مىبايست يك مرجع علمى عظيم و نيرومند باشد دست روى يك بردهء رومى مسيحى و غير عرب گذاشتند كه در مكه به كار آهنگرى و شمشير سازى مشغول بود . اين فرد با وجود كمى معلومات علاقهء وافرى